تنها برند برگزار کننده زبان های نادر دنیا در ایران | بهترین آموزشگاه زبان

آموزش زبان انگلیسی ۱

برای آموزش زبان انگلیسی در آموزشگاه زبان گات می توانید با مشاورین ما تماس بگیرید.

آموزش زبان انگلیسی در آموزشگاه گات 

اصطلاحات روزمره انگلیسی

هر هفته با ما همراه باشید تا اصطلاحات و آموزشهای کاربردی و کلیدی مفید زبانهای خارجه را در سایت آموزشگاه زبان گات مشاهده و پیگیری نمایید   امیدواریم که این آموزشها برای شما همراهان گرامی مفید باشد و بتواند نیازهای روزمره شما را در سفر های تفریحی،زیارتی،کاری و اداری برطرف کند.

all of a sudden  : یک دفعه، ناگهانی 

All of a sudden, he quit his job and left : یه دفعه کارش رو ول کرد و رفت 

all the same : فرق نداشتن/نکردن  

It’s all the same to me, let’s go by bus : واسه من فرقی نداره، بیا با اتوبوس بریم 

as a rule : طبق معمول – طبق عادت همیشگی 

As a rule, he goes for a walk after dinner : طبق معمول بعد از شام می ره قدم می زنه 

be about to do something : معادل عبارت: نزدیک بود… 

I was about to have an accident last night : دیشب نزدیک بود تصادف کنم   


 1. What’s up?

چه خبره؟

There are lots of rumors about you and Jennifer. What’s up?

شایعات زیادی در مورد تو و جنیفر هست. چه خبره؟

2. What’s new?

تازه چه خبر؟ (چه خبرا)

Ok, old buddy. What’s new?

خوب رفیق قدیمی، چه خبرا؟

3. What’s bring you here?

چه عجب از این طرفا؟ شما کجا اینجا کجا؟

Hello. What a surprise? What brings you here?

سلام. چه سورپرایزی؟ چه عجب از این طرفا؟

Third time lucky

تا سه نشه بازی نشه

Tit for tat

این به اون در

 

 

بهترین اموزشگاه زبان انگلیسی در تهران

 

 

 

 

 

استفاده از الگوهای جملات رایج در مکالمه انگلیسی باعث می شود تا زبان آموزان با اعتماد به نفس بهتری بتوانند منظور خود را در زبان انگلیسی بیان کنند. استفاده از این عبارات همچنین می تواند شما را قادر سازد تا بتواند راحت تر و طبیعی تر به زبان دیگر صحبت کنید. در این وبلاگ سعی شده تا این جملات بصورت هفتگی برای زبان آموزان ارائه شود.

 

توصیه می کنیم تا هر روز حتی برای مدت زمانی کوتاه این جملات را دوره کنید. تکرار این عبارات موجب می شود تا در هنگام صحبت کردن آنها را زودتر به خطر بیاورید. توجه داشته باشید که این اصطلاحات بیشتر در صحبت کردن معمول است و در نوشتار Writing بهتر است تا از ساختار های رسمی تر استفاده کنید. البته می توان این عبارات را در نوشتارهای دوستانه و یا غیر رسمی نیز استفاده نمود.

 

آموزش اصطلاحات در زبان انگلیسی :

 

 

 

1.He was stuck between the earth and the sky

 

مونده بود بین زمین و آسمون

 

 

 

 

 

 

 

2.Kill two birds with one stone

 

با یه تیر دو نشون زدن

 

 

 

3.Jump down my throatسرزنش کردن

 

 

 

4.It’s as A B Cخیلی راحته مثل آب خوردن

 

 

 

5.Keep your fingers crossed

 

امیدوار بودن

 

 

 

6.What a pity!حیف شد(افسوس)

 

7.No picking out!(میوه)درهم

 

 

 

8.I got into my strideروی غلتک افتادم (عادت کردم)

 

 

 

9.He is as bold as a brassرویش سنگ پای قزوین است

 

10.You can bank on himمیتونی رویش حساب کنی

 

11.It’s over for him
آب از سرش گذشته

 

 

 

12.Kick the bucketغزل خداحافظی را خواندن ، مردن

 

 

 

13.I'd had enough

 

به اندازه كافی (سختی) كشیده ام

 

 

 

 

 

14.He was dead cool
He was as cool as cucumberآب تو دلش تکان نخورد

 

15.It rains cats & dogs

 

مثل دم اسب داره بارون می باره / بشدت باران می بارد

 

 

 

16.Keep something under one’s hat

 

 راز داری كردن/ بروز ندادن

 

 

 

17.I’m not in a good mood

 

حال و حوصله ندارم

 

 

 

18.Jack of all trade

 

همه کاره

 

 

 

19.I wasn`t born yesterday

 

موهامو تو اسیاب سفید نکردم

 

 

 

20.Jack of all trades and master of none

 

همه کاره و هیچكاره

 

 

 

21.Don’t take longطولش نده

 

22.It is a bumpy road این جاده پیچ های تندی دارد

 

 

 

23.Keep your mind on your own business

 

حواست به كار خودت باشه

 

 

 

24.He chickened out

 

جا زد (ترسید)

 

25.Don't split hairs مته به خشخاش نگذار

 

 

 

26.How come you remembered us?چطور شد یادی از ما کردی؟

 

 

 

27.Don’t show offپُز نده

 

28.It’s out of fashion

 

از مد افتاده

 

29.The sea is full of other fish

 

آدم قحطی نیست

 

 

 

30.Gets on my nerves!میره رو اعصابم!

 

 

 

1.At odd times

 

وقت و بی وقت

 

2.Honesty is the best business

 

راستی و درستی بهترین كار است

 

 

 

3.Jump out of the frying pan and into the fire

 

 از چاله در امدن و به چاه افتادن

 

 

 

4.Knock at the door

 

 در را زدن

 

 

 

 

 

5.Jump out of one’s skin

 

از ترس زهره ترك شدن/ از ترس قالب تهی كردن

 

 

 

6.Keep your head

 

دست وپایت راگم نکن

 

 

 

 

 

7.To be run over زير ماشين رفتن

 

8.If I had known that he was ill

 

اگر می دانستم بیمار بود

 

 

 

9.Jerry built

 

بساز بفروش

 

10.He made me very tiredاو خیلی خسته ام کرد

 

 

 

 

 

11.It`s a big bell

 

این یه اخطاره

 

 

 

12.I’ll take out your eyes

 

چشمتو در میارم

 

 

 

13.Keep the change

 

باقی مال خودت

 

 

 

14.I’m all ears

 

سرتا پا گوشم

 

 

 

15.Just waiting for the chance to begin

 

 فقط در انتظار فرصتی برای آغاز

 

 

 

16.It’s on me

 

اون با من (مثلا هزینه ناهار با من)

 

 

 

17.Keep someone back

 

رفوزه کردن

 

 

 

18.Like a drowned rat

 

مثل موش آب کشیده

 

 

 

19.I'm standing in the stationدر ایستگاه قطار ایستادم

 

 

 

20.He ran into debtقرض بالا آورد

 

 

 

21.Never mind مهم نیست

 

22.The odds are against me 

 

شانسم خشکیده است

 

23.It's all wasted effort

 

همه ی این کارها بی فایده است

 

 

 

24.Join stock company

 

 شرکت تضامنی

 

 

 

25.Keep ones hand in

 

مهارت خود را در کاری حفظ کردن

 

 

 

26.Hold your horses

 

 دست نگه دار/ تند نرو/ عجله نكن

 

 

 

27.Kept your chin up

 

اَخماتو باز کن

 

 

 

28.He put me to shameآبروی مرا برد

 

29.I won’t be able to

 

من نمی تونم

 

 

 

30.Keep on

 

ادامه دادن

 

 

 

 

 

نخود هر آشی بودن!

 

have a finger in every pie

 

برای ضرب المثل ” نخود هر آشی بودن ” در زبان فارسی معانی زیر ذکر شده است:

 

کسیدر هر موضوعی که ممکن است ارتباطی هم با او نداشته باشد دخالت کند.

 

کسی در چیزی که تخصص ندارد اظهار نظر کند.

 

کسی خود را قاطی چیزی و یا کسی کند که از آن اطلاع دقیقی ندارد.

 

کسی خود را در هر زمینه ای متخصص و کارشناس بداند و با اظهارات فخرفروشانه در بحث های مختلف شرکت کند.

 

کسی که ظاهرا در مسائل مختلف تجربه زیادی داشته باشد و بتوان در همه آنها از او نظر خواهی کرد.

 

و …

 

 

 

افرادی که مصداق ضرب المثل فوق (نخود هر آشی بودن ) هستند معمولا در هر جمعی که قرار بگیرند و هر بحثی پیش بیاید فورا در آن دخالت و اظهار نظر می‌کنند. البته این اظهار نظر که معمولا با حالت فخرفروشی و تکبر نیز همراه است جنبه کارشناسی و واقعی ندارد و معولا این شخص با اظهار نظر غلط در آن موضوع می خواهد خود را دانای کل نشان دهد. این در حالی است که انسان متشخص و دارای کمالات معمولا در مباحثات ساکت است و تا زمانی که از او سوالی پرسیده نشود وارد بحث نمی‌شود، مگر اینکه احساس ‌کند نکته‌ مهمی برای روشن کردن گوشه ای از بحث دارد، یا با این سخن او مطلب جدیدی به بحث اضافه می‌شود، یا اینکه بخشی از مطالب خلاف واقع است و نیاز به اصلاح دارد.

 

این ضرب المثل را به صورت جمله امری “ خودت را نخود هر آشی نکن ” نیز استفاده می کنند و برای اینکه کسی را از این حالت نکوهیده منع کنند از این جمله استفاده می کنند. این ضرب المثل اغلب برای اینکه کسی را از ورود به بحث یا دعواهای بی‌نتیجه سیاسی و ورزشی و… منع کنیم استفاده می شود.

 

در زبان انگلیسی نیز معادل چنین ضرب المثلی را به صورت ”  Have a finger in every pie ” بیان می کنند که دارای همان معنا و مفهوم می باشد با این اختلاف که در زبان انگلیسی به جای نخود از لغت Finger (به معنی انگشت)، و به جای آش از لغت Pie به معنی کیک استفاده شده است. به عبارت دیگر می توان معنی تحت الفظی این ضرب المثل را به صورت “در هر کیکی انگشتی داشتن” بیان کرد. معنی دقیقتر آن همان مفهوم “دانای کل بودن” و “همه چیز را دانستن” و “در هر زمینه ای دستی و تجربه ای داشتن” می باشد.

 

 

 

برای روشن شدن بیشتر مفهوم این ضرب المثل در زبان انگلیسی، معنی و توضیحات بکار رفته برای آن در فرهنگ لغت (دیکشنری) را بیان می کنیم که با توجه به آنها و البته با توجه به مثال های مربوطه می توان معنای این ضرب المثل را بهتر درک کرد:

 

Have a finger in every pie:

 

To be involved in a large and varied number of activities or enterprises.

 

درگیر شدن در تعداد زیادی از فعالیت ها یا شرکت های بزرگ.

 

 

 

To be involved in and have influence over many different activities, often in a way that other people do not approve of.

 

درگیر شدن در بسیاری از فعالیت های مختلف و تأثیر گذاشتن بر آنها، اغلب به طریقی که دیگران آن را تأیید نمی کنند.

 

 

 

مثال:

 

You can’t make a decision just by yourself, on any kind of funding without consulting him, while he has a finger in every pie.

 

 

 

شما نمیتوانید فقط خودتان به تنهایی در مورد مسائل مالی تصمیم بگیرید بدون اینکه با او مشورت کنید، زیرا او نخود هر آشی است.

 

 

 

 

 

نکته: ضرب المثل فوق را به صورت های زیر نیز به کار می برند و تقریبا کاربرد همگی یکسان است.

 

Have a finger in the pie

 

Have one’s finger in the pie

 

Have a finger in every pie

 

Have one’s finger in too many pie

 

اموزش زبان انگلیسی در اموزشگاه گات

اصطلاحات روزمره انگلیسی

 

برای درک معنا و مفهوم این اصطلاح در زبان انگلیسی به توضیحات چندین دیکشنری به همراه چند مثالی که خدمت شما ارائه می گردد، توجه فرمائید:

Pull the rug from under somebody

Pull the rug from under sb’s feet

pull the rug (out) from under

Abruptly withdraw support from (someone).

به طور ناگهانی پشتیبانی از (کسی) را برداشتن.

Cambridge:

To suddenly take away important support from someone.

حمایت مهمی را به طور ناگهانی از کسی برداشتن.

To suddenly take away help or support from someone, or to suddenly do something that causes many problems for them

قطع ناگهانی کمک یا حمایت از کسی، یا انجام دادن کاری به طور ناگهانی که باعث بروز مشکلاتی گردد.

The free dictionary:

To suddenly or unexpectedly remove or rescind support, help, or assistance from someone; to abruptly leave someone in a problematic or difficult situation.

پشتیبانی، کمک و یا همکاری با کسی را به طور ناگهانی یا غیرمنتظره از او حذف یا لغو کردن؛ به طور ناگهانی کسی را در شرایط مشکل یا دشوار ترک کردن.

To remove all support and assistance from, usually suddenly.

برای حذف همه پشتیبانی و کمک از، معمولا ناگهان.

Mac Millan:

To suddenly stop supporting someone

به طور ناگهانی حمایت از کسی را متوقف کردن

Collins:

If someone pulls the rug from under a person or thing or pulls the rug from under someone’s feet, they stop giving their help or support.

کسی که زیرآب کسی دیگری را می زند، کمک یا حمایت خود را از او متوقف می کنند.

Dictionary.com:

To undermine or disable; put opponents at a great and often sudden disadvantage

تضعیف یا غیر فعال کردن؛ بصورت ناگهانی مخالفان را در یک وضعیت دشوار بغرنج قرار دادن

Remove all support and assistance from, usually suddenly.

حذف کردن ناگهانی تمام پشتیبانی و کمک از کسی.

This metaphoric term alludes to pulling on a rug a person is standing on so that he or she falls. [Mid-1900s]

این عبارت استعاری به کشیدن قالیچه از زیر پای فردی که روی آن ایستاده است اشاره می کند تا اینکه آن شخص بیافتد. [ریشه این اصطلاح به اواسط دهه ۱۹۰۰ بر می گردد.]

…………………………………………………………………………………………………

با توجه به توضیحات ارائه شده بالا، اکنون به مثال های زیر توجه کنید:

The lazy student pulled the rug out from under his classmate.

دانش آموز تنبل زیرآب همکلاسی خود را زد.

I felt like someone had pulled the rug out from under me when my health insurance stopped.

وقتی که بیمه درمانی من متوقف شد متوجه شدم که کسی زیرآب من را زده است.

The new nurse wanted to pull the rug out from under the people who are really in need for health care.

پرستار جدید می خواست زیرآب افرادی که واقعا نیاز به مراقبت های بهداشتی داشتند را بزند.

His friends pulled the rug out from under him to stop his scholarship, so he forced to look for a job.

دوستانش با زیرآب زنی کمک هزینه تحصیلی اش را متوقف کردند و او مجبور شد که دنبال یک کار بگردد.

They were intended to pull the rug out from under left-wing critics.

آنها قصد داشتند زیرآب منتقدان جناح چپ را منتظر بزنند.

 

 

 

 

در زبان انگلیسی از عبارت های دیگری نیز برای اصطلاح “” استفاده می شود که از جمله عبارتند از:

 

 

برای درک معنا و مفهوم این اصطلاح در زبان ا


1.He was stuck between the earth and the sky

مونده بود بین زمین و آسمون

 

 

 

2.Kill two birds with one stone

با یه تیر دو نشون زدن

 

3.Jump down my throatسرزنش کردن

 

4.It’s as A B Cخیلی راحته مثل آب خوردن

 

5.Keep your fingers crossed

امیدوار بودن

 

6.What a pity!حیف شد(افسوس)

7.No picking out!(میوه)درهم

 

8.I got into my strideروی غلتک افتادم (عادت کردم)

 

9.He is as bold as a brassرویش سنگ پای قزوین است

10.You can bank on himمیتونی رویش حساب کنی

11.It’s over for him
آب از سرش گذشته

 

12.Kick the bucketغزل خداحافظی را خواندن ، مردن

 

13.I'd had enough

به اندازه كافی (سختی) كشیده ام

 

 

14.He was dead cool
He was as cool as cucumber
آب تو دلش تکان نخورد

15.It rains cats & dogs

مثل دم اسب داره بارون می باره / بشدت باران می بارد

 

16.Keep something under one’s hat

 راز داری كردن/ بروز ندادن

 

17.I’m not in a good mood

حال و حوصله ندارم

 

18.Jack of all trade

همه کاره

 

19.I wasn`t born yesterday

موهامو تو اسیاب سفید نکردم

 

20.Jack of all trades and master of none

همه کاره و هیچكاره

 

21.Don’t take longطولش نده

22.It is a bumpy road این جاده پیچ های تندی دارد

 

23.Keep your mind on your own business

حواست به كار خودت باشه

 

24.He chickened out
جا زد (ترسید)

25.Don't split hairs مته به خشخاش نگذار

 

26.How come you remembered us?چطور شد یادی از ما کردی؟

 

27.Don’t show offپُز نده

28.It’s out of fashion
از مد افتاده

29.The sea is full of other fish
آدم قحطی نیست

 

1.At odd times
وقت و بی وقت

2.Honesty is the best business

راستی و درستی بهترین كار است

 

3.Jump out of the frying pan and into the fire

 از چاله در امدن و به چاه افتادن

 

4.Knock at the door

 در را زدن

 

 

5.Jump out of one’s skin

از ترس زهره ترك شدن/ از ترس قالب تهی كردن

 

6.Keep your head

دست وپایت راگم نکن

 

 

7.To be run over زير ماشين رفتن

8.If I had known that he was ill

اگر می دانستم بیمار بود

 

9.Jerry built

بساز بفروش

10.He made me very tiredاو خیلی خسته ام کرد

 

 

11.It`s a big bell

این یه اخطاره

 

12.I’ll take out your eyes

چشمتو در میارم

 

13.Keep the change

باقی مال خودت

 

14.I’m all ears

سرتا پا گوشم

 

15.Just waiting for the chance to begin

 فقط در انتظار فرصتی برای آغاز

 

16.It’s on me

اون با من (مثلا هزینه ناهار با من)

 

17.Keep someone back

رفوزه کردن

 

18.Like a drowned rat

مثل موش آب کشیده

 

19.I'm standing in the stationدر ایستگاه قطار ایستادم

 

20.He ran into debtقرض بالا آورد

 

21.Never mind مهم نیست

22.The odds are against me 
شانسم خشکیده است

23.It's all wasted effort

همه ی این کارها بی فایده است

 

24.Join stock company

 شرکت تضامنی

 

25.Keep ones hand in

مهارت خود را در کاری حفظ کردن

 

26.Hold your horses

 دست نگه دار/ تند نرو/ عجله نكن

 

27.Kept your chin up

اَخماتو باز کن

 

28.He put me to shameآبروی مرا برد

29.I won’t be able to

من نمی تونم

 

30.Keep on

ادامه دادن

 

 

اموزش زبان انگلیسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


You don't have to pay for me. Let's go dutch today. 

مجبور نیستی پولی به من بدی ، امروز هرکی دُنگ خودشو میده !

I have nothing to do. I'm bored to death. 

کاری ندارم انجام بدم . خیلی کسل هستم .

 bored to death = extremely bored

 خیلی خسته کننده و کسل

You've got to be kidding me. I'm 30 years old! 

داری باهام شوخی میکنی ! من سی سالمه !

 

I'm sick and tired of eating the same thing for lunch everyday. 

هرروز ناهار یه چیز بخورم حالم بد میشه.

 

Let's call it a day. I'm too tired to continue working. 

برای انجام بقیه کار خیلی خستم ، بیا کارو تعطیل کنیم.

  call it a day = to decide or agree to stop doing sth,

 

Will you please stop doing that? It's getting on my nerves. 

میشه اون کارو انجام ندید ؟ داره عصبیم میکنه !

 

I should be more active and less of a couch potato. 

باید کمتر جلوی تلویزیون لم بدم و فعال تر باشم.

 couch potato = a person who spends a lot of time sitting and watching TV.

You read my mind. That's exactly what I was thinking too. 

فکرمو خوندی ! این دقیقا همون چیزی بود که داشتم بهش فکر میکردم.

What a gloomy day. It makes me feel blue. 

چه روز غم انگیزی . منو دلگیرو افسرده میکنه.

I got into a small accident. It was just a fender-bender. 

یه تصادف کوچیک ماشین داشتم ، یه تصادف جزعی بود.

There's nothing to be scared of. Don't be a chicken. 

ترسو نباش.چیزی برای ترسیدن نیست.

Make up your mind, we don't have much time. 

زمان زیادی نداریم ، تصمیمتو بگیر.

make up one's mind = Make a decision; decide

I actually prefer going dutch because I don't want to feel in debt to anyone. 

درواقع ترجیح میدم دنگی حساب کنیم ، نمیخوام حس کنم به کسی بدهکارم.

 

 

 

 

 

 

 


اصطلاح

معنی انگلیسی

معنی فارسی

مثال

 

1

one's ears are ringing

to have a ringing sound because of an illness or other condition; very loud music, or some other very loud sound.

صدای قزقز توی گوش به خاطر مریضی

After the explosion, myears were ringing forhours. My ears are ringing because I have a sinus infection.

2

pin back your ears

to listen carefully to something (often an order)

بادقت گوش دادن

Pin back your ears - shecould be about to saysomething important.

3

pin someone's ears back

Defeat, overcome, punish

شکست دادن، تنبیه کردن کسی

You'll get your ears pinned back if you're late.

4

pound one's ear

to sleep

خوابیدن

I've got to spend moretime pounding my ear.She went home to pound her ear an hour or two before work.

5

prick your ears up(informal)

to start to listen carefully to what someone is saying, often because you think you may find out something interesting

با دقت گوش کردن به کسی تا یه نکته ی جالب تو حرفاش پیدا کنی.

Eve pricked her ears upwhen she heard her namebeing mentioned.

6

put a bug in someone's ear

Give someone a hint about something,

به یه نفر راه و چاه رو نشون دادن. به یه نفر پیشنهاد دادن

Janet put a bug in her husband's ear about getting the children a dog for Christmas.

7

set (someone) by the ears

 

To cause (someone, generally a group of two or more people) to engage in a squabble, dispute, or altercation.

موجب ایجاد درگیری و تنش بین مردم

The entire town was set by the ears when it was announced that a giant megastore would be replacing many of its local shops and grocery marts.

8

throw (one) out on one's ear

 

to remove someone from a place forcibly.

کسی رو به زور از جایی بیرون کردن

The caretaker caught us and threw us out on our ear.

 

 

 

 

 

اصطلاحات کاربردی با ear قسمت 3

مثال

معنی فارسی

معنی انگلیسی

اصطلاح

 

Well, hurry up and tell me. I'm all ears.

با دقت گوش کردن

listening eagerly and carefully.

all ears

1

That loud music assaults the ears! I can't hear you with all that traffic noise assaulting my ears.

صدای بسیار شدید و گوش خراش که گوش انسان را آزار دهد

[for sound or speech] to be very loud or persistent.

assault the ear

2

When I'm driving, I like to listen to music that's easy on the ear and not too demanding.

دلنشین بودن. موزیکی که به دل میشینه.

if music is easy on the ear, it has a pleasant and relaxing sound

be easy on the ear

3

You'll be out on your ear if you don't start doing some work around here.

اخراج شدن از کار به خاطر بی مسئولیتی و انجام ندادن کار

to be forced to leave your job because you have done something wrong, or because your work is not good enough

be out on your ear(informal)

4

I can't believe my ears. Maybe I've heard sth else.

اعتماد کردن به گوش خودت

To trust what one has heard.

believe (one's) ears

5

Aunt Mary is always bending her uncle ear about her financial problems.

خیلی زیاد از یه چیزی حرف زدن. زیاد غرر کردن. سر یه نفرو خوردن

Talk about a matter at tedious length; monopolize someone's attention.

bend someone's ear

6

Ask Jane to make it, she can bake a soufflé on her ear.

کاری رو به آسونی هرچه تمام تر انجام دادن

if someone can do something on their ear, they can do it very easily

can do something on their ear(Australian informal)

7

 

 

 

 

فارسی

انگلیسی

سلام، در چه حالی؟

A: Hi, how are you doing?

من خوبم، خودت در چه حالی؟

B: I’m fine. How about yourself?

من خیلی خوبم. ممنون که پرسیدی.

A: I’m pretty good. Thanks for asking.

مشکلی نیست. چطوری؟

B: No problem. So how have you been?

عالی هستم. تو چطور؟

A: I’ve been great. What about you?

خوب هستم. دانشگاه می روم.

B: I’ve been good. I’m in school right now.

کدام دانشگاه می روی؟

A: What school do you go to?

به پی سی سی می روم.

B: I go to PCC.

از آنجا خوشت می آید ؟

A: Do you like it there?

خوب است. دانشگاه واقعا بزرگی است.

B: It’s okay. It’s a really big campus.

موفق باشی در دانشگاه.

A: Good luck with school.

خیلی ممنون.

B: Thank you very much.

 

 

 

 


فارسی

انگلیسی

خوبی؟

A: How’s it going?

من خوبم. تو چطور؟

B: I’m doing well. How about you?

بهتر از این نبودم. ممنون

A: Never better, thanks.

خب اخیرا چطور بودی؟

B: So how have you been lately?

اتفاقا خیلی خوب بودم. تو چطور؟

A: I’ve actually been pretty good. You?

من در حال حاضر دانشگاه می روم.

B: I’m actually in school right now.

کدام دانشگاه درس می خوانی ؟

A: Which school do you attend?

به دانشگاه پی سی سی می روم.

B: I’m attending PCC right now.

لذت می بری در آنجا؟

A: Are you enjoying it there?

بد نیست. کلی آدم آنجا هست.

B: It’s not bad. There are a lot of people there.

موفق باشی.

A: Good luck with that.

ممنون.

B: Thanks.

 

 


فارسی

انگلیسی

امروز در چه حالی؟

A: How are you doing today?

عالی هستم. شما چطور؟

B: I’m doing great. What about you?

من کاملا خوب هستم، ممنون از شما.

A: I’m absolutely lovely, thank you.

همه چیز خوب است؟

B: Everything’s been good with you?

بهتر از این نبوده ام. خودت چطور؟

A: I haven’t been better. How about yourself?

تازگی دانشگاه می روم.

B: I started school recently.

کجا دانشگاه می روی؟

A: Where are you going to school?

به پی سی سی می روم.

B: I’m going to PCC.

تا الان چطور بوده است؟

A: How do you like it so far?

تا الان که خوب بوده است. کلاس هایم خیلی خوب هستند.

B: I like it so far. My classes are pretty good right now.

برایت آرزوی موفقیت می کنم.

A: I wish you luck.

خیلی ممنون.

B: Thanks a lot.

 

 


فارسی

انگلیسی

امروز، روز بدی است.

A: It’s an ugly day today.

می دانم. فکر می کنم که باران بیاید.

B: I know. I think it may rain.

وسط تابستان است، امروز نباید باران بیاید.

A: It’s the middle of summer, it shouldn’t rain today.

عجیب خواهد بود.

B: That would be weird.

بله، مخصوصا از آنجایی که هوا 90 درجه است.

A: Yeah, especially since it’s ninety degrees outside.

می دانم، وحشتناک خواهد بود اگر باران بیاید و بیرون گرم باشد.

B: I know, it would be horrible if it rained and it was hot outside.

بله، وحشتناک خواهد بود.

A: Yes, it would be.

واقعا آرزو می کنم که هر روز انقدر گرم نبود.

B: I really wish it wasn’t so hot every day.

منم همینطور. تا زمستان روز ها را خواهم شمرد.

A: Me too. I can’t wait until winter.

من هم زمستان را دوست دارم ولی گاهی اوقات خیلی سرد می شود.

B: I like winter too, but sometimes it gets too cold.

من سرما را به گرما ترجیح می دهم.

A: I’d rather be cold than hot.

منم همینطور.

B: Me too.

 

 

 

فارسی

انگلیسی

امروز هوا خیلی خوب به نظر نمی آید.

A: It doesn’t look very nice outside today.

راست می گویی. فکر کنم که بعدا باران بیاید.

B: You’re right. I think it’s going to rain later.

وسط تایستان نباید باران بیاید.

A: In the middle of the summer, it shouldn’t be raining.

به نظر درست نیست.

B: That wouldn’t seem right.

با در نظر گرفتن اینکه بیرون هوا 90 درجه است، باران آمدن عجیب خواهد بود.

A: Considering that it’s over ninety degrees outside, that would be weird.

دقیقا، اگر باران بیاید، هوا خوب نخواهد شد. چون خیلی گرم است.

B: Exactly, it wouldn’t be nice if it started raining. It’s too hot.

می دانم، کاملا درست می گویید.

A: I know, you’re absolutely right.

امیدوارم روزی هوا خنک شود.

B: I wish it would cool off one day.

من هم همین آرزو را دارم، دوست دارم زمستان زود تر بیاید.

A: That’s how I feel, I want winter to come soon.

از زمستان لذت می برم، اما گاهی خیلی سرد می شود.

B: I enjoy the winter, but it gets really cold sometimes.

می دانم که چه می گویی، ولی من ترجیح می دهم سردم باشد تا گرم.

A: I know what you mean, but I’d rather be cold than hot.

من هم دقیقا همین حس را دارم.

B: That’s exactly how I feel.

 

 


فارسی

انگلیسی

کاش امروز، روزی بهتر بود.

A: I wish it was a nicer day today.

موافقم. امیدوارم باران نیاید.

B: That is true. I hope it doesn’t rain.

وسط تابستان که بارن نمی آید.

A: It wouldn’t rain in the middle of the summer.

اگر الان هوا شروع به باریدن کند، عجیب خواهد بود.

B: It wouldn’t seem right if it started raining right now.

عجبیب خواهد بود، اگر در هوای 90 درجه ای باران بیاید.

A: It would be weird if it started raining in ninety degree weather.

هر بارانی الان بیهوده خواهد بود.

B: Any rain right now would be pointless.

درسته. واقعا بیهوده خواهد بود.

A: That’s right, it really would be.

امیدوارم کمی هوا خنک شود.

B: I want it to cool down some.

منظورت را می فهمم، نمی توانم تا زمستان صبر کنم.

A: I know what you mean, I can’t wait until it is winter.

زمستان عالی است. ولی کاش بعضی وقت ها انقدر سرد نمی شد.

B: Winter is great. I wish it didn’t get so cold sometimes though.

من زمستان را به تابستان ترجیح می دهم.

A: I would rather deal with the winter than the summer.

منم همین حس را دارم.

B: I feel the same way.

 

 

فارسی

انگلیسی

عجب روز خوبی است.

A: It’s such a nice day.

بله، روز خوبیست.

B: Yes, it is.

به نظر می رسد به زودی باران بگیرد.

A: It looks like it may rain soon.

بله، امیدوارم باران بگیرد.

B: Yes, and I hope that it does.

چرا؟

A: Why is that?

هوای صاف پس از باران را دوست دارم.

B: I really love how rain clears the air.

منم همینطور. پس از باران همیشه بوی تازگی می آید.

A: Me too. It always smells so fresh after it rains.

بله، ولی من هوای شب را پس از باران دوست دارم.

B: Yes, but I love the night air after it rains.

واقعا؟ چرا؟

A: Really? Why is it?

چون می توانی ستاره ها را به خوبی ببینی.

B: Because you can see the stars perfectly.

واقعا امیدوارم امروز باران بیاید.

A: I really hope it rains today.

بله، منم همینطور.

B: Yeah, me too.

 

 

 

فارسی

انگلیسی

به نظرت امروز روز خوبی نیست؟

A: Isn’t it a nice day?

واقعا که هست.

B: It really is.

به نظر ممکن است امروز باران بیاید.

A: It seems that it may rain today.

امیدوارم که بیاید.

B: Hopefully it will.

چطور؟

A: How come?

آسمان صاف پس از باران را دوست دارم.

B: I like how clear the sky gets after it rains.

منم اینگونه حس می کنم. بوی خیلی خوبی پس از باران می آید.

A: I feel the same way. It smells so good after it rains.

من مخصوصا هوای شب را وقتی باران می بارد دوست دارم.

B: I especially love the night air when it rains.

جدی؟ چرا؟

A: Really? Why?

ستاره ها پس از باران خیلی نزدیکتر به نظر می رسند.

B: The stars look so much closer after it rains.

واقعا دوست دارم که امروز باران بیاید.

A: I really want it to rain today.

بله، منم همینطور.

B: Yeah, so do I.

 

 


فارسی

انگلیسی

به نظرت بیرون هوا خوب نیست؟

A: Don’t you think it’s nice out?

بله، به نظرم هوا خوب است.

B: Yes, I think so too.

فکر کنم که باران بگیرد.

A: I think that it’s going to rain.

امیدوارم که باران بگیرد.

B: I hope that it does rain.

باران را دوست داری؟

A: You like the rain?

آسمان پس از باران خیلی صاف به نظر می رسد. خیلی دوستش دارم.

B: The sky looks so clean after it rains. I love it.

می فهمم. باران هوا را مطبوع تر می کند.

A: I understand. Rain does make it smell cleaner.

هوای شب را پس از باران بیشتر دوست دارم.

B: I love most how it is at night after it rains.

چطور؟

A: How come?

پس از باران ستاره ها را می توانی خیلی واضح تر ببینی.

B: You can see the stars so much more clearly after it rains.

خیلی دوست دارم امروز باران بگیرد.

A: I would love for it to rain today.

منم همینطور.

B: I would too.

فارسی

انگلیسی

واقعا دوست دارم این آخر هفته به ساحل بروم.

A: I really want to go to the beach this weekend.

به نظر خوش بگذرد. هوا چطور خواهد بود؟

B: That sounds like fun. What’s the weather going to be like?

شنیدم که این آخر هفته هوا گرم است.

A: I heard that it’s going to be warm this weekend.

هوا مناسب در ساحل بودن خواهد بود؟

B: Is it going to be perfect beach weather?

فکر کنم.

A: I believe so.

خوبه. امیدوارم هوا این آخر هفته خنک نشود.

B: Good. I hope it doesn’t cool off this weekend.

موافقم. خیلی دوست دارم به ساحل بروم.

A: I know. I really want to go to the beach.

ولی خودت می دانی که هوای کالیفرنیا واقعا غیر قابل پیش بینی است.

B: But you know that California weather is really unpredictable.

راست می گویی. یک لحظه هوا گرم و لحظه ی دیگر هوا سرد است.

A: You’re right. One minute it’s hot, and then the next minute it’s cold.

ای کاش هوا همینطور که هست بماند.

B: I really wish the weather would just stay the same.

منم همینطور. در آن صورت می توانیم کارهایمان را جلوتر برنامه ریزی کنیم.

A: I do too. That way we can have our activities planned ahead of time.

بله، بدان شکل همه چیز آسان تر خواهد بود.

B: Yeah, that would make things a lot easier.

 

 

فارسی

انگلیسی

دوست دارم این آخر هفته به ساحل بروم.

A: I would like to take a trip to the beach this weekend.

سفری به ساحل خوب خواهد بود. هوا چطور است؟

B: A trip to the beach would be fun. How is the weather going to be?

برمبنای پیش بینی آب و هوا، این آخر هفته هوا گرم خواهد بود.

A: The forecast says that it will be warm on the weekend.

پس فکر می کنی که هوا برای ساحل رفتن عالی باشد؟

B: So do you think it’ll be perfect weather for the beach?

به نظر که این طور خواهد بود.

A: It sounds like it will be.

واقعا امیدوارم که سرد نشود.

B: I really hope it doesn’t get cold.

همه چیز را خراب خواهد کرد، خیلی دوست دارم به ساحل بروم.

A: That would ruin things, I want to go so badly.

هوای کالیفرنیا غیر قابل پیش بینی است، هرگز نمی توانی مطمئن باشی.

B: The weather in California is unpredictable, so you never know.

درست است. هوا دائما در حال تغییر است.

A: That is true. The weather is constantly changing.

خوب می شد اگر هوا هرگز تغییر نمی کرد.

B: It would be nice if the weather would never change.

عالی است، اینطوری می توانیم زودتر برنامه ریزی کنیم.

A: That would be great, then we could plan things sooner.

بله. هوای قابل پیش بینی زندگی را آسان تر می کند.

B: True. Predictable weather would make life easier.

 

 

فارسیانگلیسیخوب می شود اگر زمانی در همین آخر هفته به ساحل برویم.

A: It would be nice to go to the beach sometime this weekend.

هوا چطور خواهد بود؟ من هم شاید بخواهم بروم.

B: What’s the weather going to be like? I may want to go too.

هوای این آخر هفته قرار است که گرم باشد.

A: The weather this weekend is supposed to be warm.

هوای خوبی برای ساحل رفتن خواهد بود؟

B: Will it be good beach weather?

فکر کنم.

A: I think it will be.

خوب نخواهد بود اگر این آخر هفته هوا سرد شود.

B: It wouldn’t be good if it got cold this weekend.

امیدوارم هوا گرم بماند، می خواهم که این سفر بدون نقص باشد.

A: I want this trip to be perfect, I hope it stays warm.

این هوای کالیفرنیا خیلی نا مطمئن است، غیر ممکن است که بدانی چه اتفاقی خواهد افتاد.

B: This California weather is so uncertain, it’s impossible to know what’ll happen.

می دانم، هر روز هوا به نظر متفاوت می رسد.

A: I know. Every day the weather seems different.

کاش که همیشه انقدر غیر قابل پیش بینی نبود.

B: I would love it if it wasn’t always so unpredictable.

بدان شکل برنامه ریزی برای ما آسان تر خواهد بود.

A: That would make it easier for us to make plans.

درسته. همه چیز آسان تر است وقتیکه می دانی هوا چطور خواهد بود.

B: I know. Things are easier when you know what the weather’s going to be like.

 

 

فارسی

انگلیسی

سلام، ممکن است لطفا با آلیس صحبت کنم؟

A: Hello, may I speak to Alice please?

خودم هستم. چطوری؟

B: This is she. How’s it going?

تمام روز را داشتم باهات تماس می گرفتم.

A: I’ve been trying to call you all day.

ببخشید. داشتم نظافت می کردم.

B: Sorry about that. I was cleaning up.

عیب ندارد.

A: It’s okay.

خب درباره چی می خواستی صحبت کنی؟

B: So what were you calling me about?

هیچی، فقط می خواستم ببینم که دوست داری فردا را با هم بگذرونیم.

A: Oh, I just wanted to see if you wanted to hang out tomorrow.

حتما، دوست داری چکار کنیم؟

B: Sure, what did you want to do?

بریم یک فیلمی چیزی ببینیم.

A: Maybe we can go see a movie or something.

خوبه. باشه.

B: That sounds like fun. Let’s do it.

پس، فردا می بینمت.

A: I’ll see you tomorrow then.

می بینمت. خدا نگهدار.

B: See you then. Goodbye.

فارسی

انگلیسی

سلام، چطوری. آلیس آنجاست؟

A: Hi, how are you. Is Alice there?

خودمم. چه خبر؟

B: Speaking. What’s up?

چرا جواب تلفن را نمیدی؟

A: Why haven’t you answered the phone?

ببخشید، کار داشتم.

B: My bad, I had chores to do.

مشکلی نیست.

A: That’s all right.

چه کار داشتی؟

B: What was the reason for your call?

می خواهم که فردا با هم کاری کنیم.

A: I want to do something tomorrow with you.

خوبه. چی در نظر داری؟

B: Sounds good. What did you have in mind?

داشتم فکر می کردم که بریم یک فیلم ببینیم.

A: I was thinking about seeing a movie.

باشه، بریم.

B: Okay, let’s go see a movie.

پس تا فردا خداحافظ

A: Until then.

خداحافظ.

B: Talk to you later

 

 

 

 

فارسی

انگلیسی

آلیس در دسترس است؟ [آیا آلیس هست؟]

A: Is Alice available?

خودم هستم.

B: You’re talking to her.

امروز صد بار باهات تماس گرفتم.

A: I’ve called you a hundred times today.

داشتم کاری انجام می دادم. عذر می خواهم.

B: I was busy doing something. I apologize.

مشکلی نیست.

A: No problem.

چیزی احتیاج داشتی؟

B: Did you need something?

دوست داری فردا جایی برویم؟

A: Did you want to do something tomorrow?

جای خاصی می خواهی بروی؟

B: Is there somewhere special you wanted to go?

سینما چطور است؟

A: How about a movie?

به نظر خوبه.

B: A movie sounds good.

پس، فردا باهام تماس بگیر.

A: Call me tomorrow then.

فردا می بینمت.

B: I will see you tomorrow.

 

 

فارسی

انگلیسی

اون دختر جدید رو تو مدرسه دیدی؟

A: Have you seen the new girl in school?

نه، ندیدم.

B: No, I haven’t.

واقعا که زیباست.

A: She’s really pretty.

برایم توصیفش کن.

B: Describe her to me.

خیلی قد بلند نیست.

A: She’s not too tall.

خب، قدش چقدر است؟

B: Well, how tall is she?

دقیقا 5  فوت است.

A: She’s about five feet even.

خب، چه شکلی است؟

B: What does she look like, though?

چشم های قهوه ای خیلی روشنی دارد.

A: She has pretty light brown eyes.

فکر کنم بدونم داری درباره کدام دختر صحبت می کنی.

B: I may know which girl you’re talking about.

پس او را دیده ای؟

A: So you have seen her around?

بله، دیدم.

B: Yes, I have.

 

 

فارسی

انگلیسی

یک دختر جدید به مدرسه آمده است، او را دیده ای؟

A: There’s a new girl in school, have you seen her yet?

او را هنوز ندیده ام.

B: I haven’t seen her yet.

به نظرم او بسیار زیباست.

A: I think that she is very pretty.

از ظاهرش برایم بگو.

B: Tell me how she looks.

قد او کوتاه است.

A: She’s kind of short.

قدش چقدر است؟

B: What height is she?

او احتمالا در حدود 5 فوت است.

A: She’s probably about five feet.

 این خوب است، اما به من بگو او چه شکلی است.

B: That’s nice, but tell me what she looks like.

اولین چیزی که نظر مرا جلب کرد، چشمان قهوه ای زیبایش بود.

A: The first thing I noticed was her beautiful brown eyes.

فکر کنم قبلا با او برخوردی داشته ام.

B: I think I might’ve bumped into her before.

یعنی قبلا او را دیده ای؟

A: Are you telling me that you’ve seen her before?

فکر  کنم.

B: I believe so.

پخش‌کننده صوت

 

 

فارسی

انگلیسی

اون دختر جدید رو دیدی؟

A: Have you met the new girl?

نه، تو دیدی؟

B: No. Have you?

او یکی از زیبا ترین دختر های مدرسه است.

A: She’s one of the prettiest girls at the school.

چه شکلیه؟

B: What does she look like?

خیلی کوتاهه.

A: Well, she’s quite short.

فکر می کنی قدش چقدره؟

B: How tall would you say that she is?

بنظرم 5 فوت بیشتر نباشه.

A: I would say she’s only five feet.

خصوصیات صورتش چطور؟

B: What about her facial features?

چشم های قهوه ای روشن کاملا زیبایی دارد.

A: She has light brown eyes, absolutely beautiful.

فکر کنم بدونم کی رو میگی.

B: I think I know who you’re talking about.

تا حالا دیدیش؟

A: Have you seen her?

آره فکر کنم.

B: I think that I have.

 

 

 

 

فارسی

انگلیسی

چرا دیروز مدرسه نیامدی؟

A: Why weren’t you at school yesterday?

حالم زیاد خوب نبود.

B: I wasn’t really feeling well.

چی شده بود؟

A: What was wrong with you?

دلم درد می کرد.

B: My stomach was upset.

الان بهتری؟

A: Do you feel better now?

هنوز کامل خوب نشده ام.

B: I don’t really feel too well yet.

به چیزی نیاز داری که حالت را بهتر کند؟

A: Do you want anything to make you feel better?

نه، ممنون. دارو مصرف کرده ام.

B: No, thanks. I already took some medicine.

امیدوارم خوب بشی.

A: I hope you feel better

ممنون.

B: Thank you.

 

 


فارسی

انگلیسی

به چه دلیل مدرسه نیامدی؟

A: What reason do you have for missing school?

مریض بودم.

B: I was sick.

چه مریضی ؟

A: How were you sick?

دل درد داشتم.

B: I had a stomachache.

بهتر شدی؟

A: Did it get any better?

هنوز حالم خوب نشده.

B: I’m still feeling under the weather.

دارویی برای دل دردت می خواهی؟

A: Would you like anything for your stomach?

یه چیزایی خوردم.

B: I took something earlier.

امیدوارم بهتر بشی.

A: Get better.

خیلی ممنون.

B: Thanks a lot.

 

 

 

فارسی

انگلیسی

چرا دیروز مدرسه نرفتی؟

A: Why didn’t you go to school yesterday?

چون حالم بد بود خونه موندم.

B: I stayed home because I wasn’t feeling well.

مشکلت چی بود؟

A: What was your problem?

دلم درد می کرد.

B: My stomach was bothering me.

الان بهتری؟

A: Are you feeling any better?

هنوز یکم درد دارم.

B: I’m still feeling a little sick.

دارم میرم مغازه، پپتو بیزمول (داروی دل درد) برات بگیرم؟

A: I’m going to the store, would you like any Pepto Bismol?

نیازی نیست.

B: That’s okay.

امیدوارم بهتر بشی.

A: I hope you feel better.

ممنونم.

 

 

فارسی

انگلیسی

خبر خوب را شنیدی؟

A: Did you hear the good news?

نه، نشنیدم.

B: No, I haven’t.

ترفیع گرفتم.

A: I got a promotion at my job.

واقعا؟

B: Did you really?

جدی می گم، خیلی هیجان زده ام.

A: Seriously, I am so excited.

خب، مبارک باشه.

B: Well, congratulations.

ممنون.

A: Thank you.

خیلی برات خوشحال شدم.

B: I’m so happy for you.

جدی می گی؟

A: Really?

بله، استحقاقش را داری.

B: Yes. You really deserved this.

واقعا؟

A: You think so?

بله، آفرین.

B: Yes. Good for you.

پخش‌کننده صوت

 

 

 

فارسی

انگلیسی

خبر خوب منو شنیدی؟

A: Have you heard my good news?

چیزی هنوز به من نگفتی.

B: You haven’t told me anything yet.

اوایل همین هفته در کارم ترفیع گرفتم.

A: I got a promotion at work earlier this week.

راست می گی؟

B: Is that right?

حقیقته. خیلی خوشحالم.

A: It’s the truth. I am really happy.

ترفیعت مبارک باشه.

B: Congratulations on your promotion.

خیلی ازت ممنونم.

A: Thank you very much.

خیلی برات خوشحالم.

B: I am really excited for you.

واقعا؟

A: Are you really?

جدی میگم. شایسته ی این ترفیع هستی.

B: I’m serious. You deserved this promotion.

واقعا اینطوری فکر می کنی؟

A: Is that what you really think?

بله.

B: Yes, I do

 

 

فارسی

انگلیسی

بهت نگفتم چی شده، گفتم؟

A: I haven’t told you what happened yet, have I?

من که چیزی نشنیدم.

B: I haven’t heard anything.

رییسم ترفیعی بهم پیشنهاد کرد و من هم قبول کردم.

A: My boss offered me a promotion, and I took it.

جدی می گی؟

B: Are you serious?

بله، خیلی هم هیجان دارم.

A: Yes, I am really excited.

عالیه، مبارک باشه.

B: That’s great. Congratulations.

ممنونم.

A: I appreciate that.

نمی دونی که چقدر برایت خوشحالم.

B: You have no idea how happy I am for you.

واقعا؟

A: For real?

می دونم که بهترین گزینه برای آن ترفیع بودی. جدی میگم.

B: I believe you were the best choice for that promotion. I really do.

سلام،ممکناستلطفاباآلیسصحبتکنم؟

A: Hello, may I speak to Alice please?

خودمهستم. چطوری؟

B: This is she. How’s it going?

تمامروزراداشتمباهاتتماسمیگرفتم.

A: I’ve been trying to call you all day.

ببخشید. داشتمنظافتمیکردم.

B: Sorry about that. I was cleaning up.

عیبندارد.

A: It’s okay.

خبدربارهچیمیخواستیصحبتکنی؟

B: So what were you calling me about?

هیچی،فقطمیخواستمببینمکهدوستداریفرداراباهمبگذرونیم.

A: Oh, I just wanted to see if you wanted to hang out tomorrow.

حتما،دوستداریچکارکنیم؟

B: Sure, what did you want to do?

بریمیکفیلمیچیزیببینیم.

A: Maybe we can go see a movie or something.

خوبه. باشه.

B: That sounds like fun. Let’s do it.

پس،فردامیبینمت.

A: I’ll see you tomorrow then.

میبینمت. خدانگهدار.

B: See you then. Goodbye.

 

 

سلام،چطوری. آلیسآنجاست؟

A: Hi, how are you. Is Alice there?

خودمم. چهخبر؟

B: Speaking. What’s up?

چراجوابتلفنرانمیدی؟

A: Why haven’t you answered the phone?

ببخشید،کارداشتم.

B: My bad, I had chores to do.

مشکلینیست.

A: That’s all right.

چهکارداشتی؟

B: What was the reason for your call?

میخواهمکهفرداباهمکاریکنیم.

A: I want to do something tomorrow with you.

خوبه. چیدرنظرداری؟

B: Sounds good. What did you have in mind?

داشتمفکرمیکردمکهبریمیکفیلمببینیم.

A: I was thinking about seeing a movie.

باشه،بریم.

B: Okay, let’s go see a movie.

پستافرداخداحافظ

A: Until then.

خداحافظ.

B: Talk to you later.

پخشکنندهصوت

 

انگلیسی

 

آلیسدردسترساست؟ [آیاآلیسهست؟]

A: Is Alice available?

خودمهستم.

B: You’re talking to her.

امروزصدبارباهاتتماسگرفتم.

A: I’ve called you a hundred times today.

داشتمکاریانجاممیدادم. عذرمیخواهم.

B: I was busy doing something. I apologize.

مشکلینیست.

A: No problem.

چیزیاحتیاجداشتی؟

B: Did you need something?

دوستداریفرداجاییبرویم؟

A: Did you want to do something tomorrow?

جایخاصیمیخواهیبروی؟

B: Is there somewhere special you wanted to go?

سینماچطوراست؟

A: How about a movie?

بهنظرخوبه.

B: A movie sounds good.

پس،فرداباهامتماسبگیر.

A: Call me tomorrow then.

فردامیبینمت.

B: I will see you tomorrow.

چرادیروزمدرسهنیامدی؟

A: Why weren’t you at school yesterday?

حالمزیادخوبنبود.

B: I wasn’t really feeling well.

چیشدهبود؟

A: What was wrong with you?

دلمدردمیکرد.

B: My stomach was upset.

الانبهتری؟

A: Do you feel better now?

هنوزکاملخوبنشدهام.

B: I don’t really feel too well yet.

بهچیزینیازداریکهحالترابهترکند؟

A: Do you want anything to make you feel better?

نه،ممنون. دارومصرفکردهام.

B: No, thanks. I already took some medicine.

امیدوارمخوببشی.

A: I hope you feel better

ممنون.

B: Thank you.

پخشکنندهصوت

 

هچهدلیلمدرسهنیامدی؟

A: What reason do you have for missing school?

مریضبودم.

B: I was sick.

چهمریضی؟

A: How were you sick?

دلدردداشتم.

B: I had a stomachache.

بهترشدی؟

A: Did it get any better?

هنوزحالمخوبنشده.

B: I’m still feeling under the weather.

داروییبرایدلدردتمیخواهی؟

A: Would you like anything for your stomach?

یهچیزاییخوردم.

B: I took something earlier.

امیدوارمبهتربشی.

A: Get better.

خیلیممنون.

B: Thanks a lot.

چرادیروزمدرسهنرفتی؟

A: Why didn’t you go to school yesterday?

چونحالمبدبودخونهموندم.

B: I stayed home because I wasn’t feeling well.

مشکلتچیبود؟

A: What was your problem?

دلمدردمیکرد.

B: My stomach was bothering me.

الانبهتری؟

A: Are you feeling any better?

هنوزیکمدرددارم.

B: I’m still feeling a little sick.

دارممیرممغازه،پپتوبیزمول (دارویدلدرد) براتبگیرم؟

A: I’m going to the store, would you like any Pepto Bismol?

نیازینیست.

B: That’s okay.

امیدوارمبهتربشی.

A: I hope you feel better.

ممنونم.

B: I’d appreciate that.

 

 

خبرخوبراشنیدی؟

A: Did you hear the good news?

نه،نشنیدم.

B: No, I haven’t.

ترفیعگرفتم.

A: I got a promotion at my job.

واقعا؟

B: Did you really?

جدیمیگم،خیلیهیجانزدهام.

A: Seriously, I am so excited.

خب،مبارکباشه.

B: Well, congratulations.

ممنون.

A: Thank you.

خیلیبراتخوشحالشدم.

B: I’m so happy for you.

جدیمیگی؟

A: Really?

بله،استحقاقشراداری.

B: Yes. You really deserved this.

واقعا؟

A: You think so?

بله،آفرین.

B: Yes. Good for you.

پخشکنندهصوت

 

خبرخوبمنوشنیدی؟

A: Have you heard my good news?

چیزیهنوزبهمننگفتی.

B: You haven’t told me anything yet.

اوایلهمینهفتهدرکارمترفیعگرفتم.

A: I got a promotion at work earlier this week.

راستمیگی؟

B: Is that right?

حقیقته. خیلیخوشحالم.

A: It’s the truth. I am really happy.

ترفیعتمبارکباشه.

B: Congratulations on your promotion.

خیلیازتممنونم.

A: Thank you very much.

خیلیبراتخوشحالم.

B: I am really excited for you.

واقعا؟

A: Are you really?

جدیمیگم. شایستهیاینترفیعهستی.

B: I’m serious. You deserved this promotion.

واقعااینطوریفکرمیکنی؟

A: Is that what you really think?

بله.

B: Yes, I do.

 

 

 

بهتنگفتمچیشده،گفتم؟

A: I haven’t told you what happened yet, have I?

منکهچیزینشنیدم.

B: I haven’t heard anything.

رییسمترفیعیبهمپیشنهادکردومنهمقبولکردم.

A: My boss offered me a promotion, and I took it.

جدیمیگی؟

B: Are you serious?

بله،خیلیهمهیجاندارم.

A: Yes, I am really excited.

عالیه،مبارکباشه.

B: That’s great. Congratulations.

ممنونم.

A: I appreciate that.

نمیدونیکهچقدربرایتخوشحالم.

B: You have no idea how happy I am for you.

واقعا؟

A: For real?

میدونمکهبهترینگزینهبرایآنترفیعبودی. جدیمیگم.

B: I believe you were the best choice for that promotion. I really do.

اوندخترجدیدروتومدرسهدیدی؟

A: Have you seen the new girl in school?

نه،ندیدم.

B: No, I haven’t.

واقعاکهزیباست.

A: She’s really pretty.

برایمتوصیفشکن.

B: Describe her to me.

خیلیقدبلندنیست.

A: She’s not too tall.

خب،قدشچقدراست؟

B: Well, how tall is she?

دقیقا 5  فوتاست.

A: She’s about five feet even.

خب،چهشکلیاست؟

B: What does she look like, though?

چشمهایقهوهایخیلیروشنیدارد.

A: She has pretty light brown eyes.

فکرکنمبدونمداریدربارهکدامدخترصحبتمیکنی.

B: I may know which girl you’re talking about.

پساورادیدهای؟

A: So you have seen her around?

بله،دیدم.

B: Yes, I have.

یکدخترجدیدبهمدرسهآمدهاست،اورادیدهای؟

A: There’s a new girl in school, have you seen her yet?

اوراهنوزندیدهام.

B: I haven’t seen her yet.

بهنظرماوبسیارزیباست.

A: I think that she is very pretty.

ازظاهرشبرایمبگو.

B: Tell me how she looks.

قداوکوتاهاست.

A: She’s kind of short.

قدشچقدراست؟

B: What height is she?

اواحتمالادرحدود 5 فوتاست.

A: She’s probably about five feet.

اینخوباست،امابهمنبگواوچهشکلیاست.

B: That’s nice, but tell me what she looks like.

اولینچیزیکهنظرمراجلبکرد،چشمانقهوهایزیبایشبود.

A: The first thing I noticed was her beautiful brown eyes.

فکرکنمقبلابااوبرخوردیداشتهام.

B: I think I might’ve bumped into her before.

یعنیقبلااورادیدهای؟

A: Are you telling me that you’ve seen her before?

فکر  کنم.

B: I believe so.

پخشکنندهصوت

 

 

 

 

اوندخترجدیدرودیدی؟

A: Have you met the new girl?

نه،تودیدی؟

B: No. Have you?

اویکیاززیباتریندخترهایمدرسهاست.

A: She’s one of the prettiest girls at the school.

چهشکلیه؟

B: What does she look like?

خیلیکوتاهه.

A: Well, she’s quite short.

فکرمیکنیقدشچقدره؟

B: How tall would you say that she is?

بنظرم 5 فوتبیشترنباشه.

A: I would say she’s only five feet.

خصوصیاتصورتشچطور؟

B: What about her facial features?

چشمهایقهوهایروشنکاملازیباییدارد.

A: She has light brown eyes, absolutely beautiful.

فکرکنمبدونمکیرومیگی.

B: I think I know who you’re talking about.

تاحالادیدیش؟

A: Have you seen her?

آرهفکرکنم.

B: I think that I have.

 

 

1.I'm not the same guy
من دیگه اون آدم قبلی نیستم

 

2.Long story short

خلاصه اش كنم ( وقتي مي گيم بذار خلاصه بهت بگم..! )

 

3. I am your humble
كوچيك شما هستم

4.Zip it up 
ساكت باش


5.It costs an arm & a leg

حسابی پیاده شدم، کلی واسم آب خورد

 

 

6.Jump down someone's throat
از دست کسی عصبانی شدن

 

7.Keep up the good work

به کاری که میکنی ادامه بده

 

8.Good for you
خوش به حالت

 


9.Pain in the neck 
آدم یا چیز اعصاب خورد کن

10.It’s bound to happen

باید بشود

 

11.If gold rusts, what then can iron do?

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک

 

 

12.Keep in the picture 
‌ در جريان امور قرار دادن

 

13.Ring a bell 
به نظر كسي آشنا آمدن. به ذهن كسي آمدن ( مثلا وقتي كسي رو نديديم ولي مي گيم چقدر به نظر آشنا مي رسه !! )

 

14.I saw a Saw that saw a Saw

من يک ارّه ديدم که داشت ارّه ديگه رو ميبريد،(دست بالا دست بسياره)

  به معنای ديدن see  اولی گذشته saw

دوم به معنای ارّه saw

سوم به معنای بريدن saw     

چهارم هم به معنای ارّه saw  

 

15.As the question, so the answer
از هر دستی بدی از همون دست پس ميگيری

16.In order of age
به ترتیب سن

 

17.Never say dieبه دلت بد نیار

 

18.Keep your distance from hand phone chargers
 از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری كنید

 

19.I'm starving

بدجوری گشنمه

 

20.They have a cat and dog lifeدائما با هم جنگ و دعوا دارند (زن و شوهر)

 

21.It was a pig of a day

روز سختی بود

 

22.Jelly fish

آدم بی اراده

 

23.Kind deeds never dieکار خوب گم نمی شه

 

24.Stop naggingنق نزن

25.I give you my word

You have my word
به کسی چیزی در این مورد نخواهم گفت

 

26.Let sleeping dogs lie
دنبال شر نرو

 

27.KEEP YOUR SHIRT ON

جوش نزن / عجله نكن/ یه دقیقه صبر كن

 

28.Is the ball and here is the field

این گوی و این میدان

 

29.Wet blanket
ضدحال

30.Do your best
تمام تلاشت رو بکن

1. business is business

 حساب حساب است کاکا برادر

2.practice makes perfect

کار نیکو کردن از پر کردن است

3.Horses for courses

 هر کسی را بهر کاربی ساخته اند

4.A big head has a big ache

 هر که بامش بیش برفش بیشتر

5.Be more catholic than the pope

 کاسه داغ تر از آش

6.The biter bit

دست بالای دست بسیار است

7.Keep up with the Joneses

چشم و هم چشمی کردن

8.Hit the jackpot

یک شب پول دار شدن

9.Cry wolf

چوپان دروغگو

10.Sweet nothing

 

 حرف های صد من یه غاز

11.Knock something down

چوب حراج به چیزی زدن

12.Go with the ride

 هم رنگ جماعت شدن

13.The cat dreams of mice

 شتر در خواب بیند پنبه دانه

14.Put a spoke in somebody’s wheel

 چوب لای چرخ کسی گذاشتن

15.From the cradle to grave

ز گهواره تا گور دانش بجوی

16.Outstay one’s welcome

 کنگر خوردن و لنگر انداختن

17.Curiosity killed the cat

 فضول را بردند جهنم

18.East, West, home’s best

 هیچ کجا خانه خود آدم نمیشود

19.No pain, no gain

 نابرده رنج گنج میسر نمیشود

20.Every cloud has a silver lining

 در نا امیدی بسی امید است

 

21.Keep the wolf from the door

گلیم خود رو از آب كشیدن

22.Eat your word 
حرفتو پس بگیر

23.Sit on the fence 
بي طرف ماندن

24.Don’t rub it in 
(اینقدر) به رخ ما نکش

25.What a cheek
چه رویی

26.The ghost of a chance 
سر سوزني شانس

27.On my honor
به شرافتم قسم

28.Knock it off

بس است-بسه

 

 

29.I’m really sorry

واقعاً متاسفم

 

 

30.He looks proud

خودشو میگیره

1.Cat got your tongue

موش زبانت را خورده، خجالتی

What's the matter? Cat got your tongue?

 

2.Get in someone's hair

کسي را اذيت کردن

 

I know that the children get in your hair, but you should try not to let it upset you so much.

 

3.Jump down someone's throat

یقه کسی را گرفتن، با عصبانيت با کسي برخورد کردن

 

You don't have to jump down my throat! I told you that I'd make it home around 11:50. I don't intend to be late!

 

4.Shoot off one's mouth

معني: لاف زدن، غلو کردن

 

Jim doesn't play tennis very much, but he's always shooting off his mouth about how good he is. Yet he's fooling nobody. Jim is somewhat of a braggart and everyone knows that he gives opinions without knowing all the facts and talks as if he knew everything about the game.

 

5.Pull someone's leg

کسي را دست انداختن

 

 

- Hey, Al, I was invited to be a judge for the contest.
- Oh, really? You're pulling my leg!

 

6.Get off someone's back

دست از سر کسي برداشتن

 

- You've been studying for a long time. Why don't you take a break?
- Get off my back! I can't go anywhere!

 

7.People who live in glass houses shouldn't throw stones

وقتي کسي خودش هم مقصر است نبايد ديگران را سرزنش کند.

 

Janet has often criticized her friend, Lois for driving too fast, yet she herself has had her license suspended for exceeding the speed limit. Lois once tried to tell her that people who live in glass houses shouldn't throw stones, but it didn't do much good.

 

8.Fishy

عجيب، مشکوک

 

When the security guard saw a light in the store, it seemed to him that there was something fishy going on.

 

9.Go to the dogs

مخروبه شدن

 

Have you seen their house lately? It's really gone to the dogs.

 

10.All thumbs

دست و پا چلفتی، بی دست و پا

 

I'm all thumbs because I'm so nervous. I'm already late for my appointment.

 

11.Not to have a leg to stand on

دليلي براي اثبات سخن خود نداشتن

 

He won't have a leg to stand on unless he can prove that ...

 

12.Shake a Leg

شتاب کردن، عجله کردن

 

Mary, you always take such a long time to put on your makeup. Come on, shake a leg!

 

13.Stick Out One's Neck

ريسک کردن، خطر کردن

 

Why should I stick my neck out for them?

 

14.Holy cow!

از اين اصطلاح بيشتر براي بيان احساساتي مانند غافلگيري يا عصبانيت استفاده مي‌شود

 

"Holy Cow!" she said as she saw his car after the horrible accident.

 

15.Let bygones be bygones

Past is past

گذشتها گذشته

16.High places have their precipices

هر فرازى را نشيبى است

17.Out with the old in with the new

نوکه اومدبه بازار كهنه شد دل آزا ر

18.No news is Best news

بى خبرى , خوش خبرى

19.Jack of all trades and master of none

همه کاره و هیچكاره

 

20.Something is better than nothing

کاچى به از هيچى

21.Too many cooks spoil the broth

آشپز كه دوتاشدآش يا شورميشه يا بينمك

22.It is not as if the sky is falling

انگار آسمون به زمين افتاده

23.Hasty work, Double work

آدم عجول كار را دوباره ميكنه

24.You want a thing done, do it yourself

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من

25.It is all up with him

آب از سرش گذشته

26.Don’t cry over the spilled milk

آب ريخته جمع شدنى نيست

27.We seek water in the sea

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم

28.Easy come, easy go

 باد آورده را باد میبرد

29.Third time lucky

تا سه نشه بازی نشه

30. Tit for tat

این به اون در

 

 

 چه رنگی میخواهید؟        ?What colour  do you want

این یکی را میخواهم                           I like this on

 من آن یکی را ترجیح میدهم           I prefer that one

 من این رنگ را دوست ندارم    I don't like this colour

 آیا چیز بهتری دارید؟      ?Have you anything better

 آیا رنگ دیگری از همین دارید؟ ?Do you have one  in a different colour

میخواهم آن یکی را ببینم                  I'd like another 

 چه اندازه ای؟                                   ?What size

 آیا بزرگتر/ کوچکتر دارید؟      ?Have you a larger one/smaller one

اندازه یقه من ... است       ... My collar measurement is

 دور کمر من... است       ...  My waist measurement is

از جنس چیست؟                ? What's  it made of

 

 

 

فارسی

انگلیسی

این اخباری از چین است. یک راننده تاکسی در چهارراه است. او به چپ می پیچد. او مراقب نیست. او ستون را نمی بیند.

Here is news from China. A taxi driver is at a crossroads. He turns left. He isn’t careful. He does not see a pillar.

او به سمت آن می راند. ماشین او واژگون می شود. تصادف به ماشین آسیب می زند. تصادف هیچ کس را مجروح نمی کند. مردم تصادف را می بینند. آنها برای کمک به ماشین و مرد می آیند.

He drives into it. His car turns over. The crash damages the car. The crash injures nobody. People see the accident. They come to the car and help the man.

 

 

فارسی انگلیسیاین اخبار از غزه است. یک باغ وحش وجود دارد. این باغ وحش به اندازه کافی پول ندارد. آن باید دو توله شیر را بفروشد. یک مرد آنها را می خرد. او آنها را به خانه می آورد. توله ها حیوان خانگی می شوند.This news is from Gaza. There is a zoo. This zoo does not have enough money. It must sell two lion cubs. A man buys them. He brings them home. The cubs become pets.در ابتدا توله ها به مادرشان نیاز دارند. آنها باید شیر داده شوند. مادر توله ها در باغ وحش است. مرد آنها را هر شب به باغ وحش می برد. بعدها، حیوان ها بزرگ تر می شوند. آنها شروع به خوردن گوشت می کنند. آنها دیگر به مادرشان نیاز ندارند.In the beginning, the cubs need their mother. They must be breastfed. The mother of the cubs lives in the zoo. The man takes them to the zoo every night. Later, the animals grow bigger. They start to eat meat. They don’t need their mother anymore.مردم شیرهای کوچک را دوست دارند. بچه ها با آنها بازی می کنند. اگرچه، توله ها بزرگ خواهند شد. آنها خطرناک خواهند شد.People like the little lions. Children play with them. However, the cubs will get big. They will be dangerous.

 

فارسی

انگلیسی

این اخبار در مورد یک کشاورز است. او اهل کانزاس، ایالات متحده است. او از گاو اثر هنری می سازد.

This news is about a farmer. He is from Kansas, USA. He creates cow art.

کشاورز در یک کامیون غذا رسانی است. کامیون غذا برای گاوها حمل می کند. او در مزرعه رانندگی می کند و غذا را روی زمین می گذارد. او باید غذا را در محل درست بگذارد.

The farmer is in a feed truck. This truck carries food for cows. He drives in a field and puts the food on the ground. He must put the food in the right place.

بعداف گاوها می آیند. آنها می خواهند غذا را بخورند. یک هواپیمای بدون سرنشین از آنها فیلم می گیرد. آنها در ویدئو کوچک و سیاه هستند. باهم، آنها مثل یک شکلک لبخند هستند. 

Later, the cows come. They want to eat the food. A drone films them. They are small and black in the video. Together, they look like a big smiley face!

 

 

 

فارسی

انگلیسی

این اخبار از بالی است. چهار مرد به زندان می روند. آن ها اهل بالی نیستند. آنها اهل استرالیا، بلغارستان، هند و مالزی هستند. آنها برای پول شویی، مواد مخدر و مهاجرت غیر قانونی به زندان می روند.

This news is from Bali. Four men go to prison. They are not from Bali. They are from Australia, Bulgaria, India and Malaysia. They go to prison because of money laundering, drugs and illegal immigration.

آنها از زندان فرار می کنند. آنها از داخل یک سوراخ در دیوار فرار می کنند.

They escape from the prison. They escape through a hole in a wall.

زندانی ها معمولا در اندونزی فرار می کنند. زندانی های زیادی در زندان های آنجا هستند.

Prisoners often escape in Indonesia. There are too many prisoners in the prisons there.

 

 

فارسی انگلیسیاین اخبار از غرب لندن است. یک برج مسکونی وجود دارد. آن نسبتا بلند است. آن 43 ساله است. صبح دوشنبه یک آتش سوزی در ساختمان وجود داشت. بعد از دو ساعت تمام ساختمان در آتش است.This news is from west London. There is an apartment tower. It is quite high. It is 43 years old. On Wednesday morning, there is a fire in the building. The whole building is on fire in two hours.آتش نشانان می آیند. 200 تا از آنها. آنها کار می کنند تا آتش را متوقف کنند و مردم را نجات دهند. متاسفانه، شش نفر می میرند. پنجاه نفر به بیمارستان می روند.Firefighters come. There are 200 of them. They work to stop the fire and save people. Sadly, six people die. Fifty people go to hospital.در جمعه، دو تظاهرات وجود دارد. مردم در شهرداری کنسینگتن اعتراض می کنند. آنها (سرود مانند) می گویند “قاتل ها”. دومین تظاهرات در لندن است. مردم عدالت می خواهند.On Friday, there are two protests. People protest at Kensington Town Hall. They chant ‘murderers’. The second protest is in London. People want justice.

 

فارسی

انگلیسی

این اخبار از یک باغ وحش است. باغ وحش در تگزاس است. یک زرافه آنجا به دنیا می آید. او یک پسر است. او 1.8 متر قد دارد. او 84 کیلوگرم وزن دارد. او هنوز اسمی ندارد.

This news is from a zoo. The zoo is in Texas. A giraffe is born there. It is a boy. He is 1.8 metres tall. He is 84 kilograms heavy. He does not have a name yet.

وقتی او بزرگ شود، او 5.5 متر قد خواهد داشت. او 1360 کیلوگرم وزن خواهد داشت. باغ وحش یک محل نمایش جدید در سال بعد باز می کند. او و بقیه زرافه ها به آنجا می روند.

When he grows up, he will be 5.5 metres tall. He will weigh 1,360 kilograms. The zoo will open a new exhibit next year. He and other giraffes will go there.

 

 

 

آموزش زبان انگلیسی در بهترین آموزشگاه زبان

 

ساختار تلفظ حروف

پیش از یادگیری نحوه تلفظ حروف باید با تا حدی با ساختار تلفظ و تعریفات عمومی در این زمینه آشنا شوید. شاید از قبل بدانید که حروف و آواها از نظر نحوه بیان به دو دسته اصلی تقسیم می شوند:

 

مشکل در ادای حروف صدادار

ما در فارسی در مجموع شش حرف صدادار داریم (همان آ، ای، او، کسره، ضمه، فتحه) که البته گاهی بیش از این تعداد آوا با آن می سازیم، بدون اینکه با ساختار آن آشنا باشیم. در زبان های اروپایی مثل انگلیسی ترکیب های بسیار بیشتری از آواهای صدادار وجود دارد. درک این ساختارها معمولا برای فارسی زبانان سخت است. بیشتر این ساختارها از ترکیب آواهای صدادار با هم به وجود می آیند و درک آنها نیاز به تمرین دارد. بدترین کار در یادگیری حروف صدادار تبدیل کردن آنها به نزدیک ترین آوا در فارسی است. این کار معمولا باعث می شود شما لهجه بسیار شدید فارسی داشته باشید. پس از یادگرفتن تلفظ

 

مشکل در ادا کردن حروف بی صدا

مشکل در تلفظ حروف بی صدا کمتر است چراکه درصد زیادی از آنها معادل های دقیق دارند. با این حال باید در مورد تعداد محدودی که فاقد معادل در زبان فارسی هستند دقت کنید. سعی کنید این آواها را تا جای ممکن مشابه صدای واقعی تلفظ کنید. صداهایی مثل صدای دو حرف “TH” در فارسی معادل ندارند و معمولا به اشتباه به صداهای فارسی نسبت داده می شوند.

صدای /w/

صدای /w/ در انگلیسی در فارسی معادلی ندارد. معمولا به اشتباه این صدا را با صدای حرف “واو” (/v/) معادل سازی می کنند. برای تلفظ درست صدای /w/ باید دهان را کاملا گرد کنید (مثل زمانی که می خواهید “او” را ادا کنید) و سعی کنید صدای “واو” را ادا کنید. این صدا در واقع مشابه صدای “واو” در زبان عربی است. در زبان انگلیسی معمولا حرف “W” صدای /w/ را می دهد. به مثال زیر توجه کنید:

we : /wi/

wage : /weɪd͡ʒ/

صدای /tʃ/

صدای /tʃ/ در زبان انگلیسی مشابه صدای حرف “چ” در فارسی است. صدای /tʃ/ معمولا توسط ترکیب حروف “CH” ساخته می شود. به مثال زیر توجه کنید:

cheap : /tʃiːp/

ساختار تاکید

شاید هنوز از کلاس اول به یاد داشته باشید که چطور کلمات را بخش می کردیم. با حرکت دست نشان میدادیم که هر کلمه چند بخش دارد. امیدوارم حداقل این بخش را هنوز به یاد بیاورید. هر بخش از یک کلمه در واقع نماینده یک حرف صدادار است که در فارسی معمولا به وسیله یک یا چند حرف بی صدا همراهی می شود. حالا به کلاس اول برمی گردیم و چند کلمه را بخش می کنیم:

می خواهم!: می-خوا-هم!

دانشمند: دا-نش-مند

روزگار: رو-ز-گار (البته اگر برای “ز” کسره در نظر بگیریم)

خوش برخورد: خوش-بر-خورد

فداکار: ف-دا-کار

احتمالا برایتان این سوال پیش آمده که این بخش ها به چه درد می خورند. جواب در امکان گذاشتن تاکید هاست. هر بخش از کلمه میتواند محل تاکید کلمه باشد. یعنی در یک کلمه سه بخشی هر یک از سه بخش می تواند محل تاکید کلمه باشد که البته طبیعتا فقط یکی از آنها تاکید درست است. در صورتی که تاکید را بر روی دوتای دیگر بگذارید کلمه را اشتباه تلفظ کرده اید.

برای گذاشتن تاکید روی یک بخش سعی کنید آن بخش را با تن بالاتر (همانطور که آخر جمله سوالی را می گفتیم) بیان کنید. در مثال اول سعی کنید تاکید را بر روی هر یک از سه بخش کلمه “می خواهم” بگذارید:

می خوا- هم!

می – خوا هم!

می – خوا – هم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای تعیین سطح و  هم چنین کلاس های کاربردی (مکالمه و گرامر) زبان انگلیسی می توانید با مشاورین ما در اموزشگاه زبان گات تماس بگیریید.